لسان الملك سپهر
196
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )
قتلنا القيل « 1 » مسروقا و روّينا الكثيب « 2 » دما * و انّ القيل قيل النّاس وهرز مقسم قسما يذوق مشعشعا « 3 » حتّى يفيء الشىء و النّعما بالجمله چون به دار الملك صنعا درآمدند وهرز حكم داد تا هر كه را از سياهان همىيافتند بكشتند ، و سيف در نزد او به پاى همىبود . آنگاه وهرز نامه به انوشيروان كرد و از فتح يمن خبر داد « 4 » . كسرى به دو نوشت كه سيف را به سلطنت بگذار و خود راه حضرت گير . پس وهرز سيف را به تخت ملك برنشاند و او را به سلطنت سلام گفت و خود آهنگ رفتن كرد . سيف ، وهرز را چندان مال و خواسته بداد كه در آن خيره ماند ، و هم به دست او پيشكشى درخور حضرت انفاذ درگاه ملك الملوك عجم بداشت . پس وهرز آن خواسته را برگرفته كشتى در آب افكند و بحر و بر را در نوشته به حضرت نوشيروان پيوست و سلطنت يمن بر سيف راست گشت . و در دار الملك صنعا كوشكى به غايت رفيع بود كه غمدان « 5 » نام داشت و سراى تبابعه هم در آنجا بود ، سيف نيز بدان كوشك اندر شد و جاى كرد ، و از سپاه حبشه هر كه زنده بماند به بندگى آورد و ايشان جز دربانى و دويدن خدمت نمىفرمود ، و آن جماعت پيوسته حربه با خود مىداشتند چنان كه رسم حبشه بود و كار دربانان و دوندگان مىكردند .
--> ( 1 ) . قيل : بفتح قاف مهتر و امير و پادشاه يمن . ( 2 ) . كثيب : تل ريگ ؛ روى : سيراب شدن . ( 3 ) . مشعشع : شرابى كه به آب آميخته كنند . ( 4 ) . به روايت ابن اثير : روزگار فرمانرانى حبشيان بر يمن هفتاد و دو سال بود كه در ازاى آن چهار پادشاه از ايشان فرمان راندند : ارياط ( ارباط ) بيست سال ، ابرهه كشنده ارباط بيست و سه سال ؛ يكسوم پسر ابرهه دوازده سال ، مسروق پسر ديگر ابرهه دوازده سال كه وهرز با لشكر ايرانى او را در 570 م كشت و به تسلط حبشيان بر يمن خاتمه داد . برخى گفتهاند : پيرامون دويست سال يا بيشتر و كمتر بود . گفتار نخست درستتر است ( تاريخ كامل 2 / 522 ) . ( 5 ) . غمدان : كوشك يا قصر و قلعهاى در صنعا كه به بزرگى و شكوه شهرت داشت ، گويند بانى آن ضحاك بود ، همدانى و جغرافيانويسان معاصر ديگر او توصيف كاملى از آن در آثار خود آوردهاند ، با وجودى كه در سدهء چهارم هجرى ويرانهاى بيش نبوده است . گفتهاند كه در حملهء حبشيان به يمن در سال 525 م ويران شد ، ولى بعدها از نو آن را ساختند و در زمان تسخير يمن به دست ايرانيان در حدود 570 م مقر سيف بن ذى يزن بود ، در فتوحات اسلامى بار ديگر ويران شد .